|
جناب آقاي استاندار آيا راهي براي مقابله با اعضاء متخلف شوراي شهر رشت وجود ندارد؟
اينجانب به قدر سهمي كه براي خود بعنوان يك شهروند قائل هستم و نه به نمايندگي از جمعي و گروهي؛ از آقاي استاندار محترم مي خواهم اجازه ندهند با سرنوشت من بازي شود. شايد برخي فكر كنند در جريان انتخاب و معرفي شهردار رشت تغييراتي رخ داده است ولي تغييري در كار نبوده و رئيس شوراي شهر رشت از ترس تغيير احتمالي در اكثريت و اقليت شورا دست به اقدامي عجولانه و غير قانوني زده است و فردي را كه وزير كشور او را تائيد نكرده، به عنوان شهردار به عوامل شهرداري معرفي كرده است. از ابتداي انتخاب شهردار رشت همواره اين نگراني وجود داشت كه شوراي شهر سوم با تركيب غير تشكيلاتي آيا خواهد توانست اين كشتي را به ساحل امن و آباداني برساند يا نه؟ و صاحبان خرد و انديشه هم با خود مي گفتند آيا اين شوري در اولين آزمون خود درست عمل خواهد كرد يا نه ؟ با اولين گام توسط شورا مردم رشت شاهد موج جديدي از بلا تكليفي شدند . پنج نفر از اعضاءشوري شهر كه با اقدام غير قانوني رئيس شورا مبني بر معرفي شهردار غير قانوني سكوت كرده و يا مقاومتي از خود نشان نداده اند ، از نظر مردم رشت مقصر و گناهكارند . اما آقاي خاكسار كه ظاهراً اين پست مقام براي او شيرين آمده بداند كه اين پست ها مقامها به اين قيمت نمي ارزد .وقتي در جمهوري اسلامي و در دولت اصولگرا هيچ مقام مسئولي در وزارت كشور حكم شهردار را امضاء نكرده و شهردار شهرداريهايي در حد و اندازه هاي رشت حتما بايد از دست مبارك وزير كشور حكم بگيرد ،تصرف غير قانوني اين جايگاه يعني چه ؟آيا منظور شما خدمت به مردم است ؟ مردان عقل و درايت نمي بايستي برگي ديگر بر پرونده گناهان خود بيافزايد .از رياست شوري دعوت مي كنم به ميزاني كه فكر مي كنند در دوران انتخابات اصولگرايان و بچه هاي مذهبي به او كمك كردند و به قدري كه از نامهاي مقدس تشكلهاي مذهبي سود جسته اند ،حرف خيرخواهان و اصولگرايان و مردم فهيم رشت را گوش دهند و ابتداي زندگي سياسي خود ،نشانه اي از تمرد و نافرماني از مقررات دولت،خصوصا دولت نهم را در سوابق خود به يادگار نگذارند . تك تك اعضاء شوراي شهر هم مي دانند اين عمل رئيس شوري خلاف قانون است چون رياست شورا پرونده اي را در اختيار هيئت حل اختلاف وزارت كشور قرار نداده تا ادعا كند 15 روز مهلت قانوني آن تمام شده است و اصولا در هيچ جلسه اي از جلسات شورا تصميمي مبني بر معرفي شهردار ،اتخاذ نشده والبته به قدري كه سكوت مي كنند و يا كارهاي عمراني شهر رشت به تعويق مي افتد ، مديون مردم خواهد بود . البته در اينجا از سه تن از اعضاي شوري يعني آقايان حسن خواه ،عاقل منش وناصح كه وفق مقررات عمل كرده و از اين اقدام رياست شوري تبري جسته اند تشكر مي كنم . اميدوارم استاندار محترم به دنبال اقدامات قبلي خود ،به اين بي سر و ساماني پايان دهد .يكي از شهروندان حسن كربلايي 29/5/86 |+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 12:25 جنبش بي سر ولي دم دراز
سعيد حجاريان عضو حزب مشاركت خبر داد:((دبير كل جبهه مشاركت تغيير مي كند تا پوست اندازي را ازخود شروع كند او در گفتگو با روزنامه شرق تأ كيد كرد كه جنبش اصلاحات بي سر بوده و در آينده در قالب جبهه دموكراسي خواهي مطالبات خود را پیگیری ميكند . او گفت مشكل ما در انتخابات و جريان اصلاحات اين بود كه جنبش اصلاحات سر نداشت اما دم آن بسيار دراز بود. نلسون ماندلا هم ليدر جنبش بود و هم رئيس دولت. اما آقاي خاتمي نپذيرفت كه ليدر اين جنبش شود. من به او پيشنهاد كردم كه بيايد ليدر اين جنبش شود اما نپذيرفت پس اكنون بايد به دنبال اين بود كه ليدر جنبش را پيدا كرد .)) به هر حال نظر حجاريان اين بود و بنده هم لازم است مطالبي رابا ايشان واصلاح طلبان درميان بگذارم. حقيقت اين است كه اين مار دراز بي سر اصلاحات برابر انچه أقاي حجاريان ترسيم كرده خيلي وحشتناك است مار بي كله اي كه هشت سال به این سو وان سو رفت و چون چشم نداشت به هر سوراخي سركشيد وبا صداي ني اربابان امريكايي و بيگانگان دمي تكان داد . و پوستش كنده شده و دمش درازتر شده و حال ظاهراً فقط بايد دفن شود . حجاريان از نلسون ماندلا گفت ولي نگفت ديگران براي او طراحي نكردند كه چه نقشي داشته باشد بلكه او خود قيام كرد و در رأس قرار گرفت. چرا شخصيت أقاي خاتمي را انقدر كوچک ميكنند كه براي او جايي تنظيم كنند. ليدر بايد ليدر باشد تعيين كننده ليدر خود ليدر است پس حجاريان سر اين مار طويل الدم وحشتناك است و اتفاقاً أقاي كروبي و اقاي خاتمي هم از همين نوع مار مي ترسند و سعي مي كننى كمي كناره گيري كنند.
|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 19:37 مطمئن باشید من کاندیدا نخواهم شد!
این روزها در محافل خصوصی برخی دوستان اصولگرا و بعضا اصلاحطلب وقتی فهرستی از کاندیداهای مجلس هشتم خوانده میشود گاهی اسم این جانب نیز به عنوان کاندیدای احتمالی برده شده و نقل مجلس میگردد. عدهای در مخالفت و گروهی در موافقت مطالبی میگویند برخی سایتها و خبرگزاری ها هم به این موضوع میپردازند دوستانی به من مراجعه میکنند و میگویند برنامه شما چیست؟ صادقانه به آنان میگویم برنامه ای برای خودم ندارم.
برخی دوستان نااهل اینجانب هم به خیال اینکه برای مجلس هشتم آماده میشوم به اصطلاح خود با ایجاد جنگ روانی دست به شایعاتی علیه من میزنند به زعم آنان ممکن است من برهم زننده ی برنامه ایشان وخراب کننده بازی انتخابات باشم جماعتی هم بی میل نیستند شغل فعلی را رهاکرده و کاندیداشوم تا شاید صابون بررسی صلاحیت ها بر تن آنان کف نکند و راحت تر این دوران پر التهاب را بگذرانند بسیاری از دوستان قدیم و جدید و کسانی که با زندگی و افکار من آشنایی دارند هم از روی ارادت و دلسوزی مرا نصیحت میکنند که مبادا در این میدان قدم بگذاری که اتش تخریب از قبل تهیه شده و منتظرند به میدان بیایی تا با ایجاد یک جرقه آنچه حقد و کینه دارند علیه تو بکار گیرند البته مردم حق مدار و متدین و اقشار مختلفی که مختصر شناختی از زندگی بدون انحراف من دارند و از دوران خدمت من در جهاد سازندگی استان، آموزش و پرورش، سازمان تبلیغات، سپاه پاسداران، صدا و سیما و دفتر شورای نگهبان و همچنین دورانی که دبیر حزب جمهوری اسلامی در استان بوده ام نیمچه اطلاعاتی دارند و یا آنان که در داستان برف گیلان در سال هشتاد و سه صدای مرا از رادیو گیلان شنیده و حذف و برکناری مرا از مسئولیت صدای گیلان به همین دلیل توسط مدیر کل فعلی خبر دارند نیز بعضا با خود میگویند ای کاش کربلای می امد و کاندیدای انتخابات مجلس هشتم میشد اما من هم نظری دارم که در پایان عرض خواهم کرد همه می دانند ویژگیها و ویژگیهای یک نماینده خوب مثل آشنایی با مشکلات استان راستگویی و صداقت توانایی شجاعت و کاردانی در اینجانب وجود دارد کمتر کسی نقطه ضعف اخلاقی یا مالی را بهانه ی کوبیدن من میکند و اگر چنین مواردی را در پرونده اعمال سی ساله ام در استان گیلان داشتند حتما بارها و بارها آن را طرح می کردندآن دو دوره که کاندیدا شدم تنها احساس تکلیف بود نه از روی رسیدن به منافع مادی و اکنون هم احساس میکنم مردان این راه موجود هستند و میتوانند این بار را از زمین بردارند و شایسته است مردم به سالم ترین و عاقل ترین و شایسته ترین و تواناترین ها رای دهند و در بین نیروهای مطرح در اردوگاه اصولگرایان شخصیتهای برجسته ی سیاسی ای وجود دارند که میبایستی از انان خواست تا خود را کاندیدای مجلس هشتم کنند و کربلایی را برای روزهای سخت و رفع برخی مشکلات احتمالی بگذارند بنابراین با اطمینان تمام هم به دوستانی که برای رضای خدا قصد تخریب اینجانب را داشتند و هم اصلاح طلبانی که آرزوی جدا شدن از محل کار فعلی ام را دارند خواه مگفت آرام باشید و مطمئن باشید کاندیدای نمایندگی دوره هشتم مجلس شورای اسلامی نخواهم شد و در کنار مردم خوب و شریف شهر رشت خواهم ماند و در این سنگر تا زمانی که هستم در خدمت نظام و انقلاب و رهبری از هیچ کوششی دریغ نخواهم کرد همانگونه که روزگاری در مصاحبه با نشریه ای استانی عرض کردم نگران نباشید استاندار نخواهم شد؛ اکنون نیز عرض می کنم در این دوره کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی نخواهم شد. |+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 21:55 چهره واقعی علی علیه السلام
بيانات مقام معظم رهبری در ديدار اقشار مختلف مردم در سالروز ميلاد مسعود علىبنابيطالب (عليهالسّلام) (06/05/1386) * بسم الله الرحمن الرحیم
به همهى برادران و خواهران عزيز كه از شهرهاى دور و نزديك زحمت كشيديد و تشريف آورديد، مخصوصاً به خانوادههاى معظم شهيدان بزرگوار و جانبازان عزيز و به همهى برادران و خواهران خوشآمد عرض مىكنيم و اميدوارم خداوند متعال اين عيد سعيد و اين روز بزرگ را بر همهى آحاد امت اسلامى و شيفتگان اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) و بخصوص به ملت ايران مبارك بفرمايد و از بركات اين روز شريف، همهى آحاد امت اسلامى را برخوردار كند. اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) متعلق به همهى انسانيت است؛ نه فقط متعلق به شيعيان و نه حتّى متعلق به مسلمانان. همهى انسانيت در برابر عظمتها و زيبائيهاى علىبنابيطالب (عليهالسّلام) خاضع و خاشعند؛ مگر آنهائى كه نشناسند و نديده باشند. لذا شما مىبينيد مداحان اميرالمؤمنين فقط مسلمانها نيستند؛ مسيحى هم ستايش اميرالمؤمنين را ميكند. فقط شيعيان نيستند؛ جامعهى اهلسنت هم در همهى اقطار دنياى اسلام از اميرالمؤمنين به زبان ديگرى و با شيفتگى بيشترى نسبت به ساير بزرگان صدر اسلام ياد ميكند. چرا؟ علت چيست؟ علت، عظمت اين شخصيت است؛ عظمتى كه در طول عمر آن بزرگوار و تا چند قرن بعد از شهادت آن بزرگوار، كسانى سعى كردهاند آن را بپوشانند؛ و نشد. درخشش خورشيد را نميشود پوشاند؛ خورشيد است، ميتابد، گرما و نور ميدهد. مگر ميشود انكارش كرد؟! اين خصوصياتى كه در اميرالمؤمنين شناخته شد، اين عظمتى كه در علىبنابيطالب ديده شد، اين عظمت چيست؟ كجاست؟ ابعاد آن چگونه است؟ اين ديگر از آن بحثهائى است كه هيچ بشر غير معصومى نميتواند ادعا كند كه آن را شناخته است؛ چون ابعاد عميق و ناشناختهاى دارد و مثل يك اقيانوس است. انسان در اقيانوس، طوفان، موج، آب و موجودات شگفتآور را مىبيند؛ اما اعماق اقيانوس را فقط آن كسى ميتواند درك كند كه خود توانسته باشد به آن اعماق برسد. اعماق شخصيت اقيانوسگونهى اميرالمؤمنين را جز كسانى كه خودشان مثل او مرتبط با منبع غيب بودند و مستفيض از افاضهى الهى بودند، كسى نتوانسته است درك كند و نميتواند درك كند. آنچه ما مىبينيم ظواهر امر است؛ نشانههاست. اين را هم همهى ما نميتوانيم ببينيم؛ اين حكمتهاى عميقى كه در نهجالبلاغه است، در كلمات قصار اميرالمؤمنين هست، همهى ما نميتوانيم درك كنيم؛ فرزانگان بزرگ و صاحبان عقل و علم ژرف هستند كه اينها را درك ميكنند. ما كه نگاه ميكنيم، آنچه از اميرالمؤمنين مىبينيم، اينهاست: شجاعت او، عبادت او، جوانمردى او، پاىبندى او به امر و نهى الهى، جهاد او، ايثار و از خودگذشتگى او، زمانشناسى او، انسانشناسى او، رحم و مروت و رقت قلب او نسبت به ضعفا، بىباكى او در مقابل گردنكشان و سركشان و مستبدان، اصرار و پافشارى او بر عدالت بين مردم، دشمنى او با ظلم و جور. اينها ظواهر اين اقيانوس ژرف و عميق است. حالا ببينيد همين ظواهر چقدر پيچيده و شگفتآور و زيباست! انسان چه كسى را ميتواند پيدا كند كه اين همه صفات ممتاز در او جمع باشد؟! اميرالمؤمنين اينجورى است. اين هم حرفى نيست كه شيعيان اين را بگويند. اينها چيزهايى است كه جزو مسلّمات تاريخ است و دشمن اميرالمؤمنين هم به آنها اقرار كرده است. در مجلس معاويه، كسى مطلبى را به عنوان تملق راجع به اميرالمؤمنين گفت، معاويه بر آن شخص برآشفت و جملهاى در مدح اميرالمؤمنين بيان كرد! از ياران اميرالمؤمنين، كسانى كه بعد از شهادت آن بزرگوار سر و كارشان با دستگاه معاويه مىافتاد، معاويه به آنها ميگفت از على براى من بگوئيد. آنها هم ميگفتند. در روايت دارد كه گاهى معاويه اشك ميريخت! اين شگفتيها اينجورى است! در حالى كه دشمنى معاويه با على چيز پنهانى كه نيست؛ اين را همه ميدانند. يكى از اولاد عبداللَّه زبير يا از نوههاى او - خانوادهى زبير با اميرالمؤمنين بد بودند - از پدر خود پرسيد علت عظمت خاندان اميرالمؤمنين كه روزبهروز بيشتر ميشود، چيست؟ او گفت: بله، همينجور است. دشمنان او هرچه كردند كه فضائل او را بپوشانند، او مثل يك طلاى ناب، بالاخره خود را از لابلاى اين خس و خاشاك نشان داد. و دشمنان او هر چه كردند براى خود فضيلت درست كنند، مثل مردارى كه تعفن او بيش از پيش و لحظه به لحظه بيشتر ميشود، بينىها را آزرد. دشمنان اميرالمؤمنين دربارهى او، اينجور حرف زدهاند. الان هم كتابهاى مسلمانها - چه شيعه و چه سنى - پُر است از فضائل اميرالمؤمنين. در همهى دورانهاى زندگى، او اسوه است. نوجوانهاى ده ساله و دوازده ساله و سيزده چهارده ساله ميتوانند به على اقتدا كنند؛ او را الگوى خودشان قرار بدهند. چرا؟ چون او در ده يازده سالگى، اول كسى بود كه اسلام را شناخت و پذيرفت و به دنبال پيغمبر راه افتاد. اين، خيلى مهم است. يك كودك ده يازده ساله حقيقت را در ميان آن همه دشمنى و انكار بشناسد و پاى آن بايستد و براى آن سر از پا نشناسد. جوانهاى بيست ساله و بيستودو ساله و بيستوپنج ساله ميتوانند اميرالمؤمنين را الگوى خودشان قرار بدهند؛ چرا؟ چون او كسى بود كه در بيستوسه سالگى - كه پيغمبر اكرم در آن زمان از مكه به مدينه هجرت فرمود - مهمترين بار اين هجرت بزرگ را بر دوش گرفت و پيامبر عزيزترين شخصيتهاى خاندانش يعنى «فواطم»(1) را به او سپرد تا با خودش از مكه به مدينه بياورد؛ وكالت خودش را در مكه به او داد كه امانتهاى مردم را بدهد، قرضهاى پيغمبر را ادا كند، طلبهاى او را جمعآورى كند و در مدينه به پيامبر ملحق شود. شب هم كه بنا بود بريزند در آن خانه و پيغمبر را با شمشيرهاشان قطعه قطعه كنند، او بود كه حاضر شد جاى پيغمبر بخوابد؛ خود را در معرض اين خطر قرار بدهد. اين شخصيت را ببينيد! عظمت را ببينيد! اين ميشود الگو. وقتى پيغمبر در مدينه حكومت تشكيل داد، اميرالمؤمنين شد سرباز درجهى يك پيغمبر در تمام اين ده ساله؛ از بيستوسه سالگى تا سىوسه سالگى. هر جا پيغمبر مسئله يا مشكلى داشت، علىبنابيطالب (عليهالسّلام) اول كسى بود كه آنجا در كنار پيغمبر و براى دفاع از حقيقت پيغمبر حاضر بود. در جنگها پيشروِ جنگ، او بود؛ در گرههاى مشكل و باز نشدنىِ جنگهاى پيغمبر، شمشير او گرهگشا بود. هرجا همه عقب مىنشستند، او جان خود را كف دست ميگرفت و ميرفت جلو. هيچ چيز هم براى خود نخواست؛ يكسره در راه خدا و براى خدا و در خدمت پيغمبر. پيغمبر كه از دنيا رفت، اميرالمؤمنين حق خلافت را متعلق به خودش ميدانست؛ براى اين كار اقدام هم كرد، حرف هم زد، ابلاغ دعوت هم كرد؛ بعد كه ديد نميشود، بعد كه ديد اگر او وارد ميدان شود و كار دعوت به خود را ادامه دهد، اجتماع مسلمانان از هم ميپاشد، كنار كشيد. «فصبرت و فى العين قذى و فى الحلق شجا». بيست و پنج سال، اميرالمؤمنين به خاطر وحدت امت اسلامى و انسجام جامعهى اسلامى و برقرارى حكومت اسلامى از حق خود - كه آن را براى خود مسلّم ميدانست - هيچ نگفت. اينها شوخى است؟! اينها آسان است؟! اينهاست كه يك انسان را اينجور بر قلهى آفرينش بنىبشر مينشاند. اينهاست كه انسان را تبديل ميكند به يك خورشيد فروزان در طول تاريخ بشرى، كه غروب ندارد. بعد كه بيستوپنج سال گذشت و اميرالمؤمنين يك مرد پنجاه و هفت هشت ساله - در سنين پيرى - بود، مردم آمدند اصرار كردند، التماس كردند، گفتند بايد بيائى، بايد قبول كنى، دست برنميداريم؛ اميرالمؤمنين، اول قبول نمىكرد، بعد وقتى ديد كه از همه جاى دنياى اسلام خيلى از مردم آمدهاند و اصرار ميكنند - از مصر، از عراق، از خود مدينه؛ بزرگان، مهاجرين، انصار - و ميگويند يا على! غير از تو هيچ كس نيست كه بتواند اين جامعه را اداره كند و اين مشكلات را حل كند، گفت خيلى خوب، قبول ميكنم؛ و قبول كرد. از لحظهاى كه اين مسئوليت را قبول كرد، تا لحظهاى كه فرق مباركش در محراب عبادت شكافته شد، يك روز و يك ساعت از مطالبهى آن حقى و حقيقتى كه اسلام به خاطر او بنا شده بود، دست برنداشت؛ نه رودربايستى، نه مجامله، نه ملاحظه، نه ترس، نه ضعف، مانع او نشد. «ليقوم النّاس بالقسط». انبياء براى اجراى عدالت آمدهاند؛ براى نزديك كردن مردم به خدا آمدهاند؛ براى اجراى مقررات الهى در بين مردم آمدهاند. و اميرالمؤمنين رسالتش در وصايت پيغمبر و خلافت اسلامى اين است. يك لحظه از اين راه عقبنشينى نكرد. در حركت، كوتاهى نكرد. رفقاى قديمى از او بريدند؛ متوقعان بهشان برخورد؛ از او جدا شدند؛ عليه او جنگهاى براندازى راه افتاد. كسانى كه تا ديروز او را ستايش ميكردند، عدالتِ او را كه ديدند، تبديل به دشمن خونىِ او شدند؛ لكن ملامت ملامتگران - «لا تأخذهم فى اللَّه لومة لائم» - ذرهاى در اميرالمؤمنين اثر نگذاشت؛ راه را محكم ادامه داد؛ بعد هم در همين راه به شهادت رسيد؛ «قتل فى محراب عبادته لشدّة عدله». شخصيت اميرالمؤمنين و ظواهرى كه ما مىبينيم، اينهاست. ببينيد چقدر شگفتآور است! چقدر اين تابلو پُر از ظرافت و پُر از زيبائى و شگفتى است! ما حالا اسممان علوى است؛ شيعيان على. صرف اينكه بگوئيم على و راه او را دنبال نكنيم، فايدهاى ندارد. كسانى بودند در زمان خود آن بزرگوار كه اظهار ارادت به او هم ميكردند، لكن از آنچه كه او ميخواست، تخلف ميكردند. اميرالمؤمنين با اينها بىرحمانه برخورد كرد. فسق و فجور كردند، حد الهى را بر اينها جارى كرد؛ كفر گفتند، اينها را از دم شمشير گذراند. بعضيها وقتى آن عظمتها را ميديدند - ماها كوچكيم ديگر - و وقتى ما يك انسانِ با اين عظمت را مىبينيم، مىگوئيم اين خداست! باورمان نمىآيد كه خداى عزيز عليم ميتواند يك چنين شخصيت باعظمتى را بسازد؛ لذا اشتباه ميكنيم. در زمان اميرالمؤمنين هم همين اشتباه را كسانى كردند و گفتند او خداست. اميرالمؤمنين دستور داد همهشان را كُشتند؛ رحمشان نكرد؛ در رودربايستى گير نكرد كه اينها طرفدار مايند و دارند دربارهى ما مبالغه ميكنند؛ نخير، اينها راه توحيد، راه مبارزهى با شرك را رها كردند، مرتد شدند و توبه هم نكردند؛ اميرالمؤمنين هم دستور داد و همه را به حد الهى محكوم كردند و به قتل رساندند. اميرالمؤمنين اينجورى است. اگر ما خيال كنيم به صرف اينكه اميرالمؤمنين را به زبان تعريف و ستايش كنيم يا محبت او را در دل داريم، خداى متعال و خود اميرالمؤمنين از كجرويها، از سياهكاريها و از بديهاى ما صرفنظر ميكنند، بدانيم كه اين منطق اميرالمؤمنين نيست. منطق اميرالمؤمنين، سلوك راه خداست. شيعه يعنى كسى كه دنبال اميرالمؤمنين به راه مىافتد. حالا يك وقتى خطائى، اشتباهى، گناهى كسى مىكند، او بحث ديگرى است؛ استغفار بايد بكند؛ اما دلخوش كردن به انتساب به اميرالمؤمنين و كم و كوچك شمردن تخلف از راه خدا، بههيچوجه در منطق اميرالمؤمنين پذيرفته نيست. اهميت كار اميرالمؤمنين اين است كه از حق، از عدل، از ثبوت راه الهى، به خاطر ملاحظات صرف نظر نكرد. امروز اگر بخواهيم مصداقى براى اين حركت اميرالمؤمنين پيدا كنيم - كه البته مصداق ناقصى است - تشكيل جامعهى اسلامى و حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى است. اين، يعنى در مقابلهى با ظلم و كجروى و كفر و حركت ظالمانهى مفسدانهى طواغيت جهانى، سر بلند كردن و ايستادن. در اين راه بايد حركت كرد. نظام جمهورى اسلامى خودِ وجودش و هويتش ضديت با ظلم و زور است؛ ضديت با تبعيض است. شما ببينيد امروز حاكميت دنيا دست كىهاست؛ ببينيد در دنيا چه فجايعى به وسيلهى قدرتمندان دارد انجام ميگيرد؛ ببينيد با بشريت اين قدرتهاى داراى زر و زور چه ميكنند؛ آن هم با تبليغات رنگ و لعابدار، همراه زر و زور و تزوير با اسم حقوق بشر! با اسم دمكراسى! با اسم آزادى! چه ميكنند با بشر! امروز امريكا - منظورم حكومت امريكاست - مظهر ظلم عليه بشريت است و به خود مردم امريكا هم امروز دارد ظلم ميشود. نظام طاغوتى و شبكهى مفسد صهيونيستى در دنيا، امروز مظهر فساد اخلاقى و تباه كردن نسلهاى بشرى است؛ ضلالت و گمراهى. قدرتهائى كه امروز تسلط بر عالم دارند، قدرتهاى ستمگر و ظالمند و به همين دليل هم با جمهورى اسلامى سر ناسازگارى و سر ستيزهگرى دارند. ايستادگى جمهورى اسلامى، مظهر عدالتخواهى اميرالمؤمنين است. آنچه ما ملت ايران و مسئولان بالخصوص بر عهده داريم، اين است كه اين الگو را هرچه بيشتر به نمونهى اصلى خود نزديك و شبيه كنيم. در داخل كشور شعار «عدالت» را جدى بايد گرفت؛ شعار «ديندارى» را جدى بايد گرفت؛ راه اميرالمؤمنين را جدى بايد گرفت و همين است كه ميتواند ما را براى رسيدن به آرمانها و آرزوهاى بلند ملت ايران كمك كند؛ كما اينكه خصوصيات امام بزرگوار ما در آن چيزهائى كه پيشرفت جامعه و حيات جامعهى اسلامى محتاج آن هست، شبيه خصوصيات اميرالمؤمنين بود؛ البته با فاصلهى مشخصى كه بين آن قلهى عظيم با انسانهاى معمولى هست. امام بزرگوار ما در راه حق و عدالت قائل به رودربايستى و ملاحظهى اين و آن و ترس و ضعف و عقبنشينى نبود؛ او هم همانطور كه اميرالمؤمنين توصيه فرموده بود كه: «لا تستوحشوا فى طريق الهدى لقلّة اهله»، از تنهائى نميترسيد؛ از اينكه تنها بماند، نميترسيد، واهمه نداشت؛ حق با اوست، پس خدا با اوست. با مجاهدت حركت كرد، خداى متعال هم ملت ايران و ملتهاى مسلمان را با او در دل و در جوارح همراه كرد و ديديد چه حركت عظيمى به وجود آمد. امام اينجورى بود. امروز هم مسئولان كشور و آحاد مردم ما اگر ميخواهند ملت ايران به آن قلهى بلند عظمت و افتخار و عزتى كه آرزويش را دارد، دست پيدا كند، بايد همين راه را دنبال كنند؛ بايد با شجاعت تمام، با آگاهى و بينش كامل، با خطرپذيرى در مقابل قدرتمندان و زورگويان و زورمندان عالم اين راه را ادامه دهند. موفقيت در «ايستادگى» است. دشمنان اصلى ملت ايران - شبكهى صهيونيستى و رژيم صهيونيستى و رژيم امريكا، بخصوص اين مجموعهاى كه امروز در امريكا بر سر كار هستند، دشمنان اصلى ملت ايران و راه ملت ايران هستند - روز به روز در دنيا بدنامتر و از عواطف ملتهاى مسلمان منزوىتر شدهاند؛ بلكه حتّى در بين ملتهاى غيرمسلمان هم منزوىترند. امروز امريكا يكى از منفورترين كشورها در همهى دنياست؛ هرجا نظرخواهى ميكنند، نتيجه اين است. و نظام جمهورى اسلامى به بركت ايستادگى ملت ايران، به بركت شعار عدالت و مردمدوستى - كه بحمداللَّه امروز در اين كشور، اين شعار بر زبان دولتمردان به طور دائم وجود دارد - در چشم ملتهاى مسلمان عزيز است. ملتهاى مسلمان اين راه را پسنديدند و كم و بيش تا آنجائى كه توانستهاند در اين راه حركت كردهاند؛ البته شرائط ملتها مختلف است. شما وقتى نگاه كنيد به ملتهاى مسلمان منطقهى ما و كشورهاى اسلامى، مىبينيد همهى اين ملتها به نحوى اين راه جمهورى اسلامى و راه ملت ايران را مورد تأييد و حمايت معنوى خودشان قرار دادهاند؛ از آن تمجيد كردهاند و قدمى يا قدمهائى در اين راه حركت كردهاند و پيش رفتهاند؛ اين، آن چيزى است كه استكبار جهانى را خشمگين ميكند. راه موفقيت هم ايستادگى در اين راه است. اين را بدانند همهى آحاد ملت ايران كه راه نجات، راه موفقيت، راه دست يافتن به آرمانهاى بزرگ يك ملت - كه عزت و رفاه و اوج افتخارات ملى و فرهنگى و همهجانبه است - فقط وابسته به اين است كه اين ملت از دشمنان خود واهمه نكند، راه خود را بشناسد و اين راه را با استقامت و پايدارى تمام به پيش برود. اميدواريم خداوند متعال ملت ايران و همهى ملتهاى مسلمان را مشمول لطف و تفضل خود قرار بدهد و روح مطهر اميرالمؤمنين و امام المتقين انشاءاللَّه از فعاليتهاى ملت ايران و از جوانان مؤمنى كه در اين كشور مشغول تلاش هستند، راضى باشد؛ و انشاءاللَّه همه مشمول دعاى آن بزرگوار و دعاى ولىعصر (ارواحنافداه) قرار بگيريد؛ و انشاءاللَّه روح مطهر امام بزرگوار و شهدا از شما راضى باشند.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 10:34 |
|

