تبليغاتX
دست نوشته های حسن کربلایی
 تغییر مدیران و دیدگاه اصولگرایان گیلان
بسم الله الرحمن الرحیم

شنیده ها حاکی است جریاناتی که البته مدعی فعالیت در ستادهای انتخاباتی آقای دکتر احمدی نژادهستند طی ارسال نامه هایی خواهان تغییر برخی مدیران در استان بوده ونام افرادی را نیز به عناون نیروهای احسن در مکاتبات خود آورده اند. یک بار هم آیت الله قربانی در خطبه نماز جمعه رشت نسبت به تغییرات وجابجایی ها، اظهاراتی داشتند. از سوی دیگر برخی جریانات اصلاح طلب نیز طی مقالات واظهار نظرهایی در قالب نصیحت وپیش کشیدن بحثی به نام شایسته سالاری سعی کرده اند نام این درخواست ها را سهم خواهی گذاشته و محکوم نمایند . البته موضوع تغییر مدیران در دولت اصلاحات چیزی نیست که جامعه فراموش کرده باشد و اکنون جای پرداختن به آن نیست . به نظر می رسد اصولگرایان استان باز هم مظلوم واقع شده و در حالی که دوران سخت حاکمیت اصلاح طلبان را پشت سر گذاشته اند ، در طول چهار سال دولت نهم هم تحمل کرده و برای حفظ وبقای نظام ، سکوت اختیار کرده وتهمت ها را به جان ودل خریده و همواره موفقیت نظام ودولت احمدی نژاد را خواهان بودند نه تصاحب پستها و جایگاههای مدیریتی استان را.
 دیدگاه اینجانب ودوستان همراه در استان گیلان ، پیرامون مدیریت در استان به شرح زیر تقدیم خوانندگان محترم می شود تا رسانه ها وشخصیتهای سیاسی واجتماعی با نام و بی نام وگاهی با کنایه وطعنه نه از باب احتمال ویا شنیده ها ، بلکه از روی علم وآگاهی نسبت به اصولگرایان استان و مواضع آنان سخن بگویند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 9:43  
 اصلاح مدیریت در سطوح مختلف یکی از مطالبات جدی ستادهای دکتر احمدی نژاد در گیلان است.
مسئول ستاد حمایت های مردمی دکتر احمدی نژاد در همایش سپاس گفت:
اصلاح مدیریت در سطوح مختلف یکی از مطالبات جدی ستادهای دکتر احمدی نژاد در گیلان است.در این همایش که با حضور جمعی از فعالان ستادهای 16 گانه شهرستانها، ستادهای فرعی شهرستان رشت، جمعی از اساتید حوزه و دانشگاه و شخصیتهای سیاسی، اجتماعی،و فرهنگی استان در حسینسه حضرت ابوالفضل (ع) رشت برگزار شد، بعد از نمایش فیلم رویای مخملین که به تشریح انقلابهای مخملین و تطبیق آن با وقایع اخیر می پرداخت، به تبیین و تشریح مسائل پیش و پس از انتخابات پرداخته شد.
مسئول ستاد حمایتهای مردمی دکتر احمدی نژاد در گیلان با اشاره به فرمایشات  مقام معظم رهبری در تقسیم افراد به سه دسته شامل :1-اکثریتی که به دکتر احمدی نژاد رای داده اند 2-کسانی که به ایشان رای نداده اند ولی با ظنام و ارزشهای آن مشکلی ندارند و 3-افرادی که با دولت ایشان خصومت داشته و در طول 4 سال یقینا مشکلاتی برای نظام ایجاد خواهند کرد، حضور آگاهانه و با درایت مردم در عرصه های مختلف را  زمینه ساز شکست توطئه های دشمنان در عرصه های گوناگون دانست.
حسن کربلائی در ادامه با اشاره به بخشی از اعترافات مسببین حوادث اخیر در جریان حضور سفیر انگلیس در ستاد آقای موسوی در گیلان تحت پوشش توریست در زمان برگزاری انتخابات و برخی اقدامات این ستاد در زمینه اغتشاشات مشابه آنچه در تهران رخ داد، مدعی شد با حضور به موقع نیروهای مردمی و حزب الهی در صحنه موجب خنثی شدن بسیار از توطئه های از پیش طراحی شده توسط سرویسهای جاسوسی غرب گردید که این حرکت آگاهانه و هوشیاری مردم ولایت مدار گیلان در خور تحسین است.
کربلائی در پایان با اشاره به شیطنت و سوء استفاده های برخی مدیران اجرائی و کسانی که به راه و خط  امام و رهبری اعتقاد نداشته و دغدغه ای برای ارزشهای دینی و انقلابی کشور ندارند، این دسته را فاقد صلاحیتهای لازم برای داشتن پست های کلیدی در استان گیلان دانست و خواستارحضور مدیران اصولگرا، توانمند ، کارآزموده و وفادار به ارزشها و مطیع ولایت مطلقه فقیه در عرصه های مدیریتی استان گیلان شد.
لازم به ذکر است در پایان این مراسم از فعالان این ستاد با اهدای لوح تقدیر تشکر و سپاسگذاری به عمل آمد.


|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 16:11  
 درد دل یاران معبد بهشتی و گله از فرزندی که همچون پدرش نمی اندیشد
بسم الله الرحمن الرحیم

درد دل یاران معبد بهشتی و گله از فرزندی که همچون پدرش نمی اندیشد


بهشتی عزیز، آنگاه که دستهای نفاق، التقاط، غرب گرایی و حسادت بهم پیوست و تو را از امام و امت امام گرفت، وجودمان اشک بود و آه.
وقتی مردم ایران بر سرو سینه زنان، تابوت پیکر مطهر و سوخته تو و همرزمانت را با اشک و آه بدرقه می کردند، با خود می گفتیم ای کاش این مردم قدر تو را می دانستند و فریب جریانهای انحراف و التقاط و نفاق را نمی خوردند و تو را در دوران شکوفائی انقلاب، تنها نمی گذاشتند و تو نیز در سخت ترین شرایط، امام را تنها نمی گذاشتی.
بهشتی مظلوم، راه تو بسیار روشن و شفاف بود، بی پرده سخن می گفتی ،شفاف موضع می گرفتی، از جریان منحرف التقاط پرده برداشتی. گروهکهای منافق را به ما معرفی کردی، بنی صدر بیگانه پرست  را به جامعه شناساندی، غرب باوران آمریکایی را رسوا کردی ، امام را باور داشتی ، ولایت فقیه را مدافع بودی، حوزه های علمیه را یاور بودی، عقاید، ارزشها و اصول انقلاب و باورها  و برداشتهایت از دین اسلام را  در کتاب "مواضع تفصیلی حزب جمهوری اسلامی" آوردی و تدریس کردی و ما جرعه نوشان چشمه جوشان تفکر متبلور، نورانی و شفاف تو نیز براساس همان وظائفی که بردوشمان نهادی، لحظه ای صحنه را ترک نکرده و در خدمت امام راحل عظیم الشان و سپس یار و همرزم دیرینه ات، سیدی جلیل القدر یعنی امام خامنه ای عزیز بودیم .
بهشتی مجاهد، تو که رفتی، شاگردان و پیروانت در صحنه حضور داشتند. تو که نبودی همرزمانت سنگرهای جهاد و شهادت و علم و دانایی و حوزه های علمیه و دفاع از افکارت را خالی نگذاشتند . لیکن تو که نبودی فرزندت علیرضا راه تو را ادامه نداد . تو که نبودی بعضی مدعیان دوستی با تو، سال ها در برابر تهاجم جماعت بیگانه پرست و مزدور علیه افکار و اندیشه های ناب تو سکوت کردند . آنان ولی فقیه زمان خویش را تنها گذاشتند ، یاری اش نکردند، کلام او را نفهمیدند ، حتی  اعلان خطر های رهبری مبنی بر وجود توطئه علیه دین و اسلام و ایران را "توهم توطئه" نامیدند . فریاد او را نشنیدند و ندایش را لبیک نگفتند و به کار خویش مشغول شدند.  لیکن جبهه همان جبهه بود ، صحنه همان صحنه بود ، دشمن همان دشمن بود ، حسادت  و کینه، همان حسادت ها و کینه ها بود و اگر  دشمن انقلاب و روحانیت می توانست، همرزم عاشقت یعنی خامنه ای بزرگ را نیز به تو ملحق می کرد. چنانچه یک روز قبل از شهادتت در مسجد ابوذر تهران به سراغ او رفته بودند و خدا نخواست  تا او برود و خواست که بماند.
ای عزیز سفر کرده ، ما پس از تو در همان حزب جمهوری اسلامی یعنی معبد تو و راه و مسلک و مرام تو ماندیم و با پیروی از دبیر کل خود در حزب جمهوری اسلامی یعنی حضرت آیت الله خامنه ای تا پایان همراه او بوده و هستیم . لیکن عده ای که از تو حرف می زنند و عمق کلامت را نفهمیدند، تو را و یار دیرینه ات را ترک کرده و سکوت اختیار کردند و در مقابل دشمن تو نه تنها سکوت کرده که با آنان همراهی نیز نمودند و به عبارتی کوله بار انقلاب اسلامی را که از امام و مطهری و مفتح و شما و شهدا به یاد گار مانده بود را یک تنه کشید  و خدایش او را نگهبان باشد.
بهشتی بزرگ، ما مقاومت و پایداری تو را در مجلس خبرگان و در مقابل جریان ملی-مذهبی ، جبهه ملی و نهضت آزادی به یاد داریم و هرگز فکر نمی کردیم فرزندت علیرضا در انتخابات ریاست جمهوری پس از 28 سال با همان جریان همراه شده و به یک سبک شعار دهد و حمایت از شخصی را افتخار بداند که آن "جریان بدتر از منافقین" هم او را حمایت کردند.
 بهشتی عزیز، ما دشمنی های بنی صدر و جریان نفاق و التقاط را با شما و حزب شما و امام شما دیدیم و پافشاری اصولگرایانه شما را در پاسداری از قانون اساسی و ولایت فقیه شاهد بودیم و هرگز فکر نمی کردیم فرزندت، پای در راهی گذارد که همان جریان گذاشت .
بهشتی گران قدر،  ما حسادت و کینه برخی از تندخوها و تندروها را علیه شما دیدیم . همانان که تو را سازشکار نامیدند. همانان که به تعبیر جناب عالی می خواستند بدرخشند . همانان که در مقابل شما با بنی صدر همراه بودند. ما حسادت های موسوی خوئینی ها را با تو و حزب تو آن گاه که می گفت:"ما در جامعه اسلامی حزب نمی خواهیم"! لیکن پس از شهادت تو انواع و اقسام احزاب و گروه ها و مجامع را راه اندازی کرد و آقای هادی غفاری آن زمان که همراه و یار غار بنی صدر شده بود و نسبت به شما بددهنی می کرد ولی در حادثه هفتم تیر نیز بر سر جنازه شهدا حاضر شده بود و جسدهای سوخته را نشان دوربین صدا و سیما می داد، را دیدیم و عجیب است که آنان امروزه با علیرضا، فرزندت در یک سنگر علیه یار دیرینه ات موضع می گیرند و خود را برتر از همه و بهتر از همه و عالم تر از همه می دانند و به گونه ای سخن می گویند که  گویی حافظه جامعه، اشتباهات آنان را از یاد برده است .
بهشتی مظلوم،   ما مخالفت و شدت تو را با دشمن اصلی انقلاب اسلامی یعنی آمریکای جنایتکار دیدیم و شخصاً پای سخنانت در میدان آستانه قم نشسته بودم که فرمودی "امریکا ببین و بشنو فریاد خشمگینانه ملت ما را که فریاد می زند مرگ بر امریکا و مرگ بر سازشکار" و نمی دانستیم روزگاری پسرت علیرضا به خاطر یک انتخابات و  برداشت  غلط از قانون مداری و عدم توانائی وفقدان قدرت تحلیل وقایع، با جنایت کاران آمریکایی و صهیونیستی و رسانه های آنان هم گام و هم نوا می شود و ترجمه سخنان آنان را در سایت و روزنامه "کلمه" می آورد .
بهشتی شجاع، ما کینه و عداوت جریان التقاط و نفاق را با تو دیده بودیم ، چنان مظلوم شدی که بسیاری از خواص نیز راه را به اشتباه رفته و تهمتها علیه تو را پذیرفته و دست از یاری ات کشیدند و منافقین امریکائی، جسم شریفت را نیز ترور کردند و امام امت( ره ) در باره ات فرمودند : "بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود" . و اکنون شاهدیم آنان که چشم دیدارت را نداشتند و آنان که با تو و حزب تو مبارزه می کردند، چگونه در کنار فرزند عزیزت قرار گرفته و یا حداقل مدافع کاندیدای مورد نظر فرزند شما شده اند. حمایت سازمان نامشروع مجاهدین و نهضت باصطلاح آزادی نامشروع، از موسوی چه معنایی به جز بیراهه رفتن موسوی و علیرضا دارد و بهره جستن منافقین و ضد انقلاب از تجمعات غیرقانونی برپا شده توسط میرحسین موسوی و این گروههای نامشروع چه معنائی جز مقاومت در برابر انقلاب و مردم دارد؟
بهشتی دوراندیش،  روزگاری که جناب عالی در آن می زیستید و به امام و ولی فقیه و انقلاب خدمت می کردید ، جریانی که دل در گرو امریکا داشت و با اصول مربوط به ولایت فقیه در تدوین قانون اساسی مخالف بود، یعنی جریان نهضت آزادی و اعضای کابینه دولت موقت ، جاسوس از آب درآمدند و فریاد امام بلند شد که فرمودند:آنان،فرزندان مهدی بازرگان با بیگانگان و دشمنان انقلاب در خارج از کشور ملاقات کردند. امام آنان را از منافقین هم بدتر می دانستند و در نامه ای که به آقای محتشمی وزیر کشور وقت نوشتند ،فرمودند: آنان هیچ گونه صلاحیتی برای هیچ نوع مسولیتی در این کشور ندارند . آنان، امام را قاتل فرزندان این مردم می دانستند و با دفاع مقدس مخالف بودند و با ولایت فقیه مشکل داشتند و با رجایی ستیز می کردند و استاندارانشان از جمله استاندار گیلان همواره به شما نا سزا می گفت و از تعبیر "تخم مرغ گندیده" در معرفی شما استفاده می کرد. و تو را تمامیت خواه، قدرت طلب و متکبر می دانستند. ای کاش علیرضا، فرزند شما، می فهمید که همراهی این جماعت با آقای موسوی و حمایت سرکرده این گروه از موسوی به چه معنا است  و ای کاش قدرت تشخیص حق از باطل را همچون شما می داشت.
بهشتی هدایتگر،  اگر ممکن است شبی به خواب فرزند دلبندت بیا و به او بگو؛ علیرضا چه می کنی و کجا می روی؟  امید که متنبه شده ، راهش را تغییر دهد . عزیز دل زهرا، از علیرضا بپرس شال سبز و پارچه سبز که تا این زمان ویژه فرزندان زهرا(س) و رسول خدا(ص) بوده ، بر گردن برخی نا اهلان چه می کند ؟ از آن مهم تر از او سوال کنید داستان بستن پارچه های سبز بر گردن سگ های تهران و آویزان کردن رشته های سبز بر دم سگان یعنی چه ؟
 عزیز فاطمه(س)، از علیرضا بپرسید سحابی و یزدی ، جبهه ملی و نهضت آزادی، سلطنت طلبهای فراری، منافقین قاتل ملت ایران،خبر نگاران bbc و رادیوفردا و  اوباما و سرکردگان آلمان و انگلیس و فرانسه و صهیونیست های نامرد با شما و ما چه سنخیتی دارند؟ و چه کردید که آنان از موسوی و مواضع پس از انتخابات او حمایت کردند و نام او را برزبان جاری کرده و برایش اشک تمساح می ریزند ؟
عزیز ما بهشتی بزرگ،   خوب است شبی در خواب، از فرزندت علیرضا سوال کنی در نامه ای از تحجر سخن به میان آورده ای، آیا منظور از متحجرین، مردمی هستند که در انتخابات شرکت کرده و به نظام جمهوری اسلامی رای داده اند یا امیدواران به حمایت استکبار جهانی و گردانندگان اغتشاش و درگیری و کسانی که مایلند ایران را به جایگاه قبل از انقلاب خود برسانند؟
جناب بهشتی، فرزندتان در آن نامه کذایی به دنبال  چاهی برای فریاد زدن می گردد، شبی در خواب به او بگویید از چاه غفلت و فراموشی خارج شوید تا اوج را شفاف ونورانی و حق را آشکارا ببینید. و ایضا به او بفرمایید همه علاقه مندان به شهید بهشتی و راه بهشتی از اینکه فرزند بهشتی همچون او به وقایع نمی نگرد نگرانند و تاریخ اسلام نیز فرزندانی به خود دیده که راه نورانی پدران خویش را دنبال نکرده و به بیراهه رفتند، فرزندتان در آن نامه کذایی  به شما نوشته است که دستاوردهای جنابعالی را همراهان دیروز شما به مذبح سلایق و علایق و داوریهای شخصی بردند و...  ظاهرا علیرضا  از مردمان این دنیا حرف شنوی ندارد که اگر می داشت، سخنان حکیمانه و خردمندانه بزرگ مرد عالم اسلام حضرت آیه الله خامنه ای را که از روی صفا، صمیمیت، مهربانی و خلوص نیت در خطبه های نماز جمعه تهران ایرادشده بود را می شنید و بیهوده آب به آسیاب دشمن نمی ریخت.
بهشتی ژرف نگر،  فرزند شما به پیروی از پیر و مراد سی ساله خویش یعنی آقای موسوی عینکی منفی بر چشمان خود زده و پنبه ای آغشته به فراموشی در گوشها فرو کرده  که نه سخنان مردان همدرس و همرزم دورانهای طولانی قبل از انقلاب تو را می شنود  و نه فریاد یاران و شاگردان بعد از انقلاب را . او از ابتدای انقلاب یک پیر و مراد داشته  و همه آمال و آرزوها را از پس عینک او می دیده  و اکنون که براساس شناخت مردم و قدر شناسی از زحمات 5/3 ساله دولت قبلی و رای بالای آنان به دکتر احمدی نژاد، خود و مرادش را شکست خورده یافته، دست به قلم برده و عالم و آدم را مقصر می داند و انتظار دارد هر چه او می گوید همان شود...
ای عاشق امام و ای شیفته خدمت، این جانب حسن کربلایی به عنوان یک شهروند عادی، در فروردین ماه سال جاری، نامه ای از سر دلسوزی به علیرضا نوشتم و در سایتها و وبلاگها گذاشتم تا شاید به عقل آمده راه را به اشتباه نرود ولی ظاهرا این سخنها برای او ارزشی ندارد. بیا و کرم کن و از عالم دیگر دست او را بگیر و موعظه کن و به او بگو اتفاقاً  بهشتی بار دیگر به قربانگاه نرفت بلکه بهشتیان در این دوره از تاریخ انقلاب، سرزنده و شاداب شدند و رای مردم باعث زنده شدن  و احیاء خط امام و رهبری شده . مردم ایران بحمدالله فریب خدعه و نیرنگ حقه بازان و بهشتی ستیزان را نخورده و با صحنه هایی که اخیرا شاهد آن بودند متوجه شدند که اشتباه نکردند و به یک "شیفته خدمت" رای دادند تا "تشنگان قدرت" همچون بیست سال گذشته در گوشه ای بنشینند. و بهتر است یکدوره به افکار، عقاید، اعمال و موضعگیریهای خود بیندیشند تا دگربار دچار چنین اشتباه بزرگی نشوند و در پایان چون  فرزند شما نامه خود را با شعری از شفیعی کدکنی به پایان رسانده بنده هم با این شعر سخنم را به پایان می رسانم که :

پسر نوح با بدان بنشست          خاندان نبوتش گم شد  .

و السلام
حسن کربلائی
گیلان-تیرماه88


|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 و ساعت 15:13  
 سخنی با فرزند شهید بهشتی
بسمه تعالی


جناب آقای علیرضا بهشتی

با سلام
درود می فرستم به روح پر فتوح پدر بزرگوارتان شهید مظلوم آیت الله بهشتی.هم او که مظلوم بود و مظلوم زیست و خار چشم دشمنان اسلام بود وهم او که به تنهائی یک ملت بود برای ملت ما.
جناب بهشتی! پدر بزرگوارتان اهل سازش نبود، اهل تساهل نبود، اهل نادیده گرفتن اصول و ارزشها نبود و اگر غیر از این بود، هرگز به شهادت نمی رسید.ما و شما مبارزات او را با جریان نهضت آزادی، لیبرالها و ملی گراها ، تفکرات انحرافی و امریکائی، بنی صدر خائن ، منافقین و التقاطیون به خوبی به یاد داریم.اینجانب افتخار دبیری حزب جمهوری اسلامی استان گیلان در زمان حیات این شخصیت ارزنده و مظلوم و سپس شهید باهنر و حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان سه دبیر کل حزب جمهوری اسلامی را دارم و تقریبا در جریان همه فعل و انفعالات جریانات مختلف کشور بوده و هستم.
جناب بهشتی، برخی از افرادی که از کاندیدای مورد نظرتان حمایت می کنند،در دوران اصلاحات و تا چندی پیش اصول مربوط به رهبری و ولایت فقیه را هدف قرار داده وخواهان تغییر و اصلاح قانون اساسی بودند.
 جناب بهشتی ، هر کس نداند، شما که می دانید در مجلس خبرگان قانون اساسی، پدر بزرگوارتان چه اندازه خون دل خورد و مدیریت کرد تا قانون اساسی با همین شکل ارزشی اش تصویب شود و شما می دانید چه کسانی در مجلس خبرگان با بهشتی و حزب  او و تفکرات ناب او مخالفت کردند و می دانید چه کسانی به قانون اساسی رای ندادند.و می دانید آنان دنبال چه نوع حکومتی بودند، همان نوع حکومتی که حضرت امام خمینی رحمه الله علیه را مجبور ساخت تا اعلان فرمایند ملت ما حکومت اسلامی می خواهد و جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم.
ما آنچه از بهشتی و سپس دیگر اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی آموختیم ، پیمودن راه امام خمینی(ره)  ، اطاعت پذیری از ولایت فقیه، تلاش برای حفظ ارزشها ، مبارزه با نفاق و التقاط و ایستادگی تا مرز شهادت پای ارزشها بود. و اکنون سوالاتی مطرح است که آیا فرزند شهید بهشتی همان سیره و روش بهشتی را خواهد پیمود؟ البته این همراهی جنابعالی با یکی از کاندیداهای انتخابات آینده ریاست جمهوری بسیار طبیعی است و بالاخره هر کس به شخصیتی علاقمند می‌شود.لیکن سوال اینجاست که جنابعالی که اکنون به نمایندگی از سوی ایشان ممکن است فعالیتهائی داشته باشید، با آن دسته از جریانات منحرف سیاسی که اعلان جانبداری از کاندیدای مورد نظر شما کرده اند، واقعا در یک اتاق، یک همایش، یک کنگره و یک جلسه می نشینید و با آنان تصمیم واحد می گیرید؟ اگر با این قبیله از سیاسیون که هیچگاه با پدر جنابعالی همراه نشدند و موجب مظلومیت او شدند و اکنون  مقاصد غیر اصولی و غیر ارزشی دارند در این انتخابات همراه خواهید شد، برای افکار عمومی چه پاسخی خواهید داشت؟ آیا مدعی هستید خدای نکرده پدر بزرگوارتان در گذشته اشتباه کرده اند و یا جنابعالی در طول چند سال اصلاحات به انحراف رفته اید؟
جناب بهشتی،اینجانب و همه دوستان شهید بهشتی و همه اعضاء حزب جمهوری اسلامی و همه کسانی که پای ارزشها ایستاده ایم و کتک های ناب هم نوش جان کرده ایم ، دقیقا  مترصد این هستیم که این جماعتهائی که با فکر واندیشه بهشتی مخالف بودند، او را امریکائی می دانستند،به او خون دل دادند، او را سرمایه دار خطاب کردند، او را تمامیت خواه نامیدند و او را قاتل طالقانی خواندند و حزبش را حزب چماق بدستان خوانده و بارها و بارها شما اهل خانه در خانه و ما و دوستان  حزب در حزب، یعنی معبد شهید بهشتی، شاهد مظلومیتهای او بودیم، هم‌پیاله و همراه  و همدل خواهید شد؟
به جنابعالی توصیه می کنم لطف کنید یا از حزب جمهوری اسلامی و ارزشها و بهشتی دم نزنید و اگر دم زدید و خود را به ارزشها متصل می دانید، از کسانی که در دوران اصلاحات و حتی اکنون با فکر بهشتی و همرزمان او مخالف بوده و هستند، اعلان برائت کنید.

و السلام
گیلان-حسن کربلائی
فروردین1388


|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 20:31  
 نامه ای به آقای رضائی

بسم الله الرحمن الرحیم


« جناب آقای رضایی سعی کنید همان آقای محسن دوران دفاع مقدس باقی بمانید »

این روزها که بتدریج به پایان سال 1387 نزدیک می‌شویم ، بوی فعالیتهای انتخابات ریاست جمهوری هم به مشام می‌رسد و فعالان سیاسی از طریق برخی رسانه ها و مجامع و محافل خصوصی و عمومی تلاش می‌کنند دیدگاههای خود را پیرامون انتخابات مطرح کرده و به فراخور میل و رغبتی که نسبت به کاندیدائی خاص دارند بحثها را به گونه ای تنظیم کنند تا فرد مورد نظرشان پیروز میدان شود.
در همین راستا آقای محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت که امروز نه یک نظامی بلکه یک فعال سیاسی است، هم مباحثی پیرامون دولت ائتلافی مطرح کرده و به دنبال آن سفرهائی هم به استانها از جمله گیلان داشته که بررسی این سفر و تحلیل سخنان و طراحی وی خالی از لطف نبوده و اینجانب بنابر وظیفه دینی و سیاسی بر خورد لازم می‌دانم به نکاتی اشاره کرده  و از ایشان در خواستی نیز داشته باشم.

جناب آقای رضایی

 1. آیا جنابعالی با بودجه شخصی به استانها سفر می‌کنید یا از سر فصل خاصی در مجمع تشخیص بهره می‌گیرید؟ به عبارت دیگر آیا سفرهای جنابعالی رسمی و دولتی است یا شخصی و جناحی؟ اگرچه برداشت ما از نوع دیدارها و گفتارهای جنابعالی این است که این سفرها کاملا حزبی و انتخاباتی است و لازم است در صرف هزینه های دولتی ،جانب احتیاط را داشته باشید.

2. از جایگاه و نوع فعالیتهای جنابعالی در مجمع کاملا مشخص است شما اکنون  یک تصمیم گیر نظامی نیستید و چهره ای کاملا فعال در مسائل سیاسی می‌باشید. آیا حضور برخی چهره های نظامی در جلسات شما مشکل ساز نیست و در تعارض با فرمان تاریخی حضرت امام پیرامون فعالیت سیاسی نظامیان نمی‌باشد؟

3. از طرح مطالب و مباحث اقتصادی  در جمع افرادی  که یا به خاطر دوستی با شما در دوران دفاع مقدس و یا بخاطر شنیدن مطالب وارزیابی دیدگاه شما و یا از روی ارادت پای سخنان شما نشستند ،بدون حضور کارشناسان اقتصادی چه هدفی دنبال می شود؟آیا بهتر نیست وقتی نسبت به عملکرد اقتصادی دولت نهم انتقاد دارید افرادی از صاحب نظران و اقتصاددانان هم حضور داشته باشند تا شنوندگان نیز بهره کامل وکافی از مباحث مطرح شده بین طرفین را ببرند؟

4. انتقاد،تخریب و تضعیف دولت آقای احمدی نژاد در شرایط فعلی به بهانه انتخابات ریاست جمهوری آینده توسط جنابعالی چه توجیه علمی،دینی و انقلابی دارد؟آیا شما هم می‌بایستی همچون بیگانگان و یا برخی اصلاح طلبان بی انصاف اینگونه به بررسی و نقد عملکرد دولت بپردازید؟آیا جای طرح اینگونه نقدها ،مراکز استانها و در محضر جمعهای  متحد مجموعه های اصولگرا می‌باشد؟

5. موضوع اصولگرایان و داشتن کاندیدای واحد برای انتخابات ریاست جمهوری اصل مسلمی است که نمی‌توان بر آن خدشه ای وارد ساخت و اکنون نیز زمان اعلان آن  فرا نرسیده...آیا طرح مباحثی پیچیده و مبهم و غیر شفاف و ایجاد یک شرکت سهامی خیالی تحت عنوان دولت ائتلافی در شرایط تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی چه مشکلی را حل کرده و حلال کدام مشکل خواهد بود و آیا انتهای اینگونه مباحث نوعی باج خواهی زود هنگام از دولت آینده قلمداد نمی‌شود؟

6. اگر خوب دقت کرده باشید بارها و بارها مقام معظم رهبری از خدمات ،زحمات ،سمت گیری‌ها،ارزش گرایی،اصولگرایی و سیره ظلم ستیزی دولت نهم و همچنین پیشرفتهای علمی وتوسعه ایران اسلامی یاد کرده اند و در حق دولت و شخص آقای احمدی نژاد دعا فرمودند؛ اصطلاح "دولت حزب اللهی و رئیس جمهور مکتبی" همان است که مقام معظم رهبری درباره این دولت بکار برده اند و در مواقعی این دولت را بهترین دولت ایران خوانده اند.  آیا تراشیدن ادله واهی در جهت خلاف دیدگاه مقام معظم رهبری نسبت به دولت نهم یک وظیفه است و یا ماموریت حزبی و سیاسی ؟ آیا در وضعیت فعلی جهانی بهترین شرائط برای خدمت رسانی در ایران اسلامی فراهم نشده و از نظر طرح، ایده و پیشرفتهای علمی و تکنولوژی و صدور انقلاب اسلامی زمانی را بهتر و مناسب تر از اکنون می‌یابید؟ و آیا در چنین شرایط استثنائی ،جنابعالی وبعضی دوستان شما وظیفه دیگری جز اثبات ناکارآمدی دولت نهم ندارید؟

7. جناب آقا محسن آیا فکر نمی‌کنید طرح برخی مطالب ،چهره خدوم جنابعالی را شبیه چهره بدخواهان  و نا محرمان می‌کند و آیا اعتقاد ندارید که بیگانگان  به دنبال اثبات عدم توانایی اصولگرایان در اداره جامعه هستند؟ خوب است بدانید سود نهایی  از مباحث شما را همان هایی می‌برند که ارزش واصول و ارزشگرایی و اصولگرایی را قبول نداشته و بدنبال نقشه های اداره جامعه ایران اسلامی  در خارج از محدوده دین و انقلاب می‌چرخند.
8. آقای رضایی ما به شما توصیه می‌کنیم به همراه سایرهمفکرانتان به دنبال راه حلی بهتر باشید،تا جایگاه و موقعیت تحسین برانگیز شما در گذشته و سوابق و خدمات همرزمانتان در نهاد مقدس سپاه که همه ما به آن افتخار می‌کنیم ، فراموش نشود . انتظار می‌رود همانگونه که نمره قابل قبولی را در سیمای جمهوری اسلامی به دولت نهم دادید ، کمک کرده و این نمره را به عالی ترین سطح خود برسانید و اگر واقعا هنگام معرفی کاندیدا، نفر بهتر و برتر و با نمره بالاتری سراغ داشتید،او را به عنوان کاندیدای مورد نظر خود و حزب و جریانی که ایجاد کرده اید به دوستان و طرفدارانتان معرفی نمائید.

9. از جنابعالی انتظار می‌رود در گفتارتان به سمت پوپولیسم روی نیاورید و این سخن که چرا دولت نهم امثال شماها (خطاب به جمع حاضر) استفاده نمی‌کند چاره درد نیست . به هر حال نظام جمهوری اسلامی دارای رویش نیروی انسانی است و انقلاب و فرهنگ غنی اسلامی آن ظرف 30 سال گذشته توانسته شخصیتهای ورزیده علمی و دانشمندانی توانا را پرورش دهد ،یعنی همان چیزی که آرزوی همه خیر خواهان بوده و هست و بدیهی است  اولا، قرار نبوده چنانچه یکی از اصولگرایان  رئیس جهمورشود همه دلسوزان و اصولگرایان حتما دارای  سمت و مسولیت آنهم در رده های بالا شوند؛  ثانیا، بسیاری از همان افرادی که سخنان جنابعالی را می‌شنیدند از مسولان فعلی و سطح بالای استان بوده در حالیکه در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم به آقای احمدی نژاد رای ندادند و جانب دیگر کاندیداها را داشتند. فلذا از جنابعالی انتظار می‌رود مواضع سنجیده تری اتخاذ بفرمایید.

10. اینجانب به عنوان کسی که اعتقاد دارد حاکمیت اصول و ارزشهای انقلاب اسلامی مهمتر از افراد بوده و خواسته های همرزمان شهیدتان مهمتر از گرفتن پست و سمت است،خدمت شما عرض می‌کنم فارغ از اینکه در آینده چه کسی کاندیدای واحد اصولگرایان باشد ،اکنون همه موظف هستیم دولت نهم را در جهت رسیدن به اهداف بلندش یاری کرده و نمرات بالایی که رهبری و مردم به این دولت خدمتگذار ،صادق ،خیرخواه وعدالت محور داده اند را، فراموش نکنیم تا در آینده نه چندان دور شیرینی خدمت صادقانه دولت محترم بهتر از اکنون به کام مردم بنشیند و آنگاه شماهم همان آقا محسن عزیزو دوست داشتنی دوران دفاع مقدس باقی بمانید.
توفیقات همه خدمتگذاران را از درگاه ایزد منان خواهانم.

  گیلان  حسن کربلایی
29/10/87


|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت 18:40  
 پاسخ به یک مطلب

اشاره: چندی پیش نشریه استانی سردار جنگل، مقاله ای درباره اینجانب منتشر کرد که بازتابهای زیادی در بین اصولگرایان و اصلاح طلبان داشته است اینک متن کامل آن مقاله و پاسخی که برای آن نشریه نوشته ام، را جهت تنویر افکار عمومی ذکر می کنم:

مقاله نشریه سردار جنگل:
انسانی به رنگ خاکستری
سید احمد سجادی

آنچه در قضاوت آدم‌ها ما را همواره به اشتباه می‌اندازد گام برداشتن آدمها در جهت منافع شخصی ماست. مادامی که آدم ها متضمن منافع ما باشند خوبند و آنگاه که منافع ما را به خطر بیندازند بدند. در واقع ملاک قضاوت ما در خصوص آدم‌ها منافع و مطامع شخصی ماست نه میزان حق و حقیقت!

این واقعیت آنجا نمود بیشتری می‌یابد که در عالم سیاست آدم‌هایی را می‌یابی که چند صباحی پیش در جمع آدم‌های خوب قرار داشتند اما یک باره از اوج عزت به حضیض ذلت فرو افتادند و همچون کالای منقضی شده دور انداخته می‌شوند.

از این رو ما را نگاهی تیز نیست تا به درون آدم‌ها برویم و کانون جوشان آرزو‌ها و اشتیاق‌ها را بسنجیم. بر این اساس ظاهر اعمال آدم‌ها ما را به قضاوتی نسبی از انسان‌ها وا می‌دارد شاید چاره‌ای نیست جز این‌که در امورمان و قضاوت‌های‌مان نهایت تلاش‌مان را بکنیم و قضاوت مطلق را به خداوند دانا واگذار نماییم.

حسن کربلایی اما یکی از آن آدم‌هایی است که نمی‌توان به طور کلی او را تایید کرد و نه می‌توان منکر برخی کمالات و حسنات وی شد. او انسان ناشناخته‌ای نیست حتی برای دشمنان خویش او فردی شناخته شده و قابل حساب است هرچند نشریه‌ای او را راننده بادامچیان بخواند. اما دردسر این راننده بادامچیان برای عده‌ای از اصلاح‌طلبان به مراتب بیشتر از خود بادامچیان یا باهنر و یا عسکر اولادی است. هرچند راننده یک خدمتگزار انقلاب بودن شرف دارد به مزدوری و وطن فروشی برخی اصلاح‌طلبان!!

او را نمی‌توان دست کم گرفت. شاید او هیچ زمانی اینگونه دشمنانی هماهنگ نداشت؛ همه اصلاح‌طلبان، بخشی از اصولگرایان، بخش اعظمی از نمایندگان، تعدادی از ائمه جمعه، همگی در جبهه واحدی خواستار هجرت وی از استانند اما او همچنان به مواضع خود پافشاری می‌کند و گیلان را مأمن مناسبی برای خدمت و فعالیت‌های سیاسی خود می‌داند.

او رقبایش را خوب می‌شناسد و به مدد جایگاه خویش در شورای نگهبان پرونده بسیاری از رقبا و منتقدانش را که به گفته خویش مملو از سیاه‌کاری و سو استفاده‌های مالی است پیش رو دارد. اما او خود را هرگز آلوده مسائل مالی نکرده این موضوع را حتی دشمنان منصف وی نیز تصدیق می‌کنند.

حسن کربلایی پیوند دیرینه با انقلاب اسلامی دارد در همنشینی با او هنوز بوی انقلاب پنجاه و هفت را احساس می‌کنی. آنگاه که با حرارت خاص و ته لهجه قمی تاریخ انقلاب را مرور می‌کند تا نقش جریانات سیاسی را در فراز و فرود انقلاب بازگو نماید. او تاریخ انقلاب را خوب می‌داند چرا که از عنفوان انقلاب همدم و همراه انقلاب بوده از همراهی در اعتراض مردم نسبت به مقاله کذایی رشیدی مطلق بر علیه حضرت امام خمینی گرفته تا راهپیمایی‌های منجر به پیروزی انقلاب، او لحظه‌ای حتی از اعتقاد خویش در مورد انقلاب دست بر نداشته و در این بین مرارت‌های بسیاری متحمل شده است. قاطعیت، شجاعت، تدین، بی‌رغبتی به دنیا، ساده‌زیستی از جمله ویژگی‌های حسن کربلایی است. حتی پس از عزل وی، هنوز هم اهالی رسانه ملی از قاطعیت وی در جایگاه معاونت صدا و سیما سخن گفته و حسرت مدیریت شجاعانه وی را می‌خورند. او اهل باج دادن نیست و اصلا همین عامل باعث عزل وی شد آنگاه که شراکت سروش در برنامه‌های رادیویی را نپذیرفت و شرکت سروش را با درآمد میلیاردی و بی حساب و کتاب به اهل آن واگذار کرد.

اما والاترین مردان خدا نیز گاهی افسار نفس را رها کرده در دام جاه‌طلبی و شهرت افتاده و چند صباحی از مسیر حق و حقیقت خارج می‌شوند. اشتباه تاریخی کربلایی اما زمانی رخ داد که وی سودای استاندار شدن در سر پروراند، آنگاه تنها خود را واجد و لایق این مسئولیت دانست و برای حذف گزینه‌های مطرح آن زمان نامه‌نگاری کرد شاید اگر در آن مقطع تاریخی لجام نفس خویش را در دست می‌گرفت و از نفس خویش صیانت می‌کرد و به هوای درون خویش نه می‌گفت، اکنون سرنوشتی دیگرگونه داشت. حسن کربلایی بعد از آنکه نتوانست بر کرسی استانداری گیلان تکیه کند پیشنهاد برخی نمایندگان را برای تصدی معاونت استانداری را نیز نپذیرفت. او از آن زمان اشتباهاتی را در عرصه سیاسی استان مرتکب شد که این موضع‌گیری‌ها از انسان کارکشته‌ای مثل او بعید به نظر می‌رسید. مواضعی که بسیاری از همفکران و نزدیکان وی را نیز آزار می‌داد و در نهایت بسیاری از رفقای سیاسی خویش را نیز از دست داد. حسن کربلایی اگر تنها تامل نماید که که چگونه می‌شود حلقه دوستان سیاسی وی که زمانی از هزاران نفر نیز تجاوز می‌کرد اکنون به تعداد انگشتان دست رسیده است شاید پاشنه آشیل خویش را می‌یافت و در صدد اصلاح رفتار خویش بر می‌آمد. اکنون نیز شاید نقطه عطفی در زندگی سیاسی او رقم خواهد خورد چنانکه زمزمه رفتن وی از دفتر نظارت شورای نگهبان شنیده می‌شود. شاید این فرصت فراغت غنیمتی باشد برای تامل بیشتر ایشان در عرصه سیاسی و خود سازی.

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

 


و اما پاسخ بنده:

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب آقای نقی علیزاده صاحب امتیاز و مدیر مسئول نشریه سردار جنگل
سلام علیکم

با تبریک پیشاپیش اعیاد شعبانیه متذکر می‌شوم در شماره 136 نشریه خودتان به قلم نویسنده‌ای که او را می‌شناسم با اسمی مستعار تحت عنوان«انسانی به رنگ خاکستری» مطالبی درباره این حقیر نوشته شده که لازم دیدم نکاتی را تقدیم کنم و اگر صلاح دیدید چاپ کنید.

اولاً نتیجه‌گیری ابتدایی نویسنده با آنچه در متن مقاله آمده همخوانی ندارد و کاری غلط و اشتباه است براساس آیه قرآن:" ان العزه لله و لرسوله و للمومنین"، عزت از آن خدا و رسول خدا و مومنین است. که این بنده حقیر خود را لایق عنوان مومن نمی‌دانم و عنوان ذلت هم مربوط به کسانی است که برای حفظ خود دست به دریوزگی می‌زنند و بنده چون برای ماندن تلاش نمی‌کنم بنابراین ذلیل هم نیستم.

ثانیاً آنچه درباره شأن و منزلت بنده نوشته شده در برابر ایثارگری ایثارگران و رزمندگان و مردان خدا بسیار ناچیز است و اگر درست هم باشد، کاری فوق‌العاده نیست و وظیفه هر مسلمان این است که در هر شرایطی با وظایف دینی و سیاسی خود آشنا باشد.

ثالثاً اگر نشریه‌ای سخن از رانندگی اینجانب برای فلان شخصیت سیاسی به میان آورده برای تحقیر کردن است وگرنه، رانندگی شخصیت سیاسی و انقلابی و علمی بد نیست و مهم آن است که این رانندگی یا آن فرمانداری و آن پست و مقام در چه راهی و با چه هدفی باشد. شما خوب می‌دانید که همه بچه های انقلاب و جبهه و جنگ حتی از کارهایی مثل ساختن توالت، پرکردن گونی خاک، جابجایی آهن و چوب، نظافت و جاروی سنگرها، پنچرگیری، لوله کشی، جوشکاری و رانندگی خودداری نمی‌کردند. ضمن اینکه این جانب از ابتدای سال 1359 در رشت زندگی می‌کنم و هیچ وقت شخصیت ارجمند و انقلابی بنام اسدالله بادامچیان با بنده همکار، همسایه، همشهری و هم‌ولایتی نبوده و سال‌های 1357 و 1358 و پس از آزادی او از زندان ستمشاهی، گاهی به شهر قم می‌آمدند و آن زمان نه بنده ماشین داشتم و نه ایشان. ومعمولاً با اتوبوس به قم می آمدند و پس از سخنرانی و یا پایان جلسه در حزب جمهوری اسلامی باز هم با اتوبوس به تهران باز می‌گشتند. البته با عنایت به شرایط اول انقلاب و در حالی که جوان بیست ساله‌ای بودم با وسیله نقلیه حزب جمهوری اسلامی قم، "حضرت آیت الله مشکینی" را هر روزه از منزل به مسجد اعظم قم می‌بردم تا درس اخلاق برای طلاب داشته باشند و همچنین ایشان(آیت الله مشکینی) و مرحوم شهید ربانی املشی و آیت الله طاهری خرم آبادی و برخی اساتید حوزه را جهت تدوین قانون اساسی به تهران و مجلس شورای اسلامی می‌بردم و وقتی به گیلان برای تاسیس سازمان تبلیغات اسلامی‌آمدیم، بزرگوارانی همچون فاکر، قرائتی و جنتی و بسیاری از شخصیت‌های علمی را به گیلان جهت سخنرانی و یا همایش می‌آوردم.

اتفاقاً آنچه آن نشریه معلوم‌الحال اصلاح‌طلب ننگ دانسته، بنده جزء افتخاراتم ثبت کرده‌ام و شرایط انقلاب اسلامی ایجاب می‌کرد هرکاری که توان انجام آن را داشتم انجام دهم. اکنون که بحث رانندگی شد خاطره ای را هم از اوائل انقلاب تقدیم می‌کنم؛ یکی از روزهایی که عوامل حزب خلق مسلمان جهت شرارت و درگیری به قم آمده بودند، حضرت امام رحمه الله علیه جهت حفظ امنیت و جلوگیری از درگیری، اطلاعیه‌ای را صادر فرمودند و این اطلاعیه از طرف آیت الله سید حسن طاهری خرم آبادی به بنده داده شد تا آنرا در خیابان ارم قم نزدیک حرم حضرت معصومه قرائت کنم و بنده با همان وسیله حزب جمهوری اسلامی قم به محل مورد نظر رفتم و روی سقف آن ماشین با بلندگو اطلاعیه حضرت امام را خواندم و هنگامی که مردم پراکنده شدند به محل دفتر حزب جمهوری بازگشتم.

آقای علیزاده، همان فردی که در مطلب کوتاه خود در آن نشریه اصلاح طلب درباره بنده چنین قضاوت کرده، می‌داند که از نوشتن پرده تا نصب آن و از کندن و حذف پرده‌های منافقین، حزب توده، و چریکهایی فدایی خلق تا آوردن کتاب از قم به گیلان و فروش روزنامه جمهوری اسلامی و اداره کلاس قرآن و بینش اسلامی در دبیرستان وشعار راهپیمایی‌ها جزء کارهایی بود که نه تنها من بلکه بسیاری از بچه‌های انقلاب انجام می‌دادند. البته آن نویسنده خود می‌داند که کربلایی همان کربلایی است نه رنگ باخته و نه مایه ننگ نظام بوده و نه هر روز زیر پرچم منحرفی سینه زده و نه اکنون به دنبال پست و مقام است.

رابعاً هم امام خمینی رحمت الله علیه و هم آیت الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی حفظه الله تعالی فرموده‌اند: اگر کسانی توانایی انجام کاری را دارند واجب است برای تصدی آن مسئولیت اعلان آمادگی کنند و آن زمان که بحث استانداری در دولت اصولگرا مطرح شد؛

1- چند نفر مطرح شدند و من هم در لیست بودم و حامیان زیادی از تشکل‌ها و شخصیت‌ها داشتم.

2- این توانایی را درخود می‌دیدم و سی سال خدمت در گیلان و نهادهای مرتبط مرا واقف بر مسائل گیلان کرده است.

3- اثبات اینکه دیگران از بنده تواناتر و لایق تر بودند هم برای جنابعالی و بسیاری افراد کار آسانی نیست.

خامساً اینجانب هیچ وقت دنبال جمع کردن مرید نبوده و نیستم و همه ما بایستی مرید مقام معظم رهبری باشیم و خدا را شکر می کنم با اینکه ممکن است از سوی جناح‌ها و گروه‌ها و جریانات سیاسی و حتی کسانی که آنان را به پست و مقام رسانده‌ام، مورد ظلم و یا نامردی قرار گرفته باشم، لیکن در راه امام و رهبری همچنان ایستاده‌ام و اگر کسی در این مسیر باشد، با یار و بی‌یار موفق و پیروز است.

اگر برابر آنچه شما نوشته‌اید من به تعداد انگشتان دست یاور ندارم چه ضرورتی داشت به صورت بنده تیغ بکشید؟ لیکن بنده این افتخار را دارم که در خدمت یاران فراوان امام و رهبر هستم. شما هم دعا کنید خداوند منان نعمت نوکری و خدمتگزاری امام و رهبری و نظام و شهدا را از ما نگیرد.

نکته پایانی اینکه اکنون زمان توزیع غنیمت نیست تا افرادی بر سر آن به دعوا و ستیز بپردازند و هر کس این خط را به نویسنده داده است قطعا خیر خواه نشریه شما نیست و از روی خودخواهی این اقدام صورت گرفته است. این گوی و این هم میدان! امروز هر کس هر چه توان دارد باید هزینه کند.

امروز دشمنان نظام و انقلاب در برابر همه هستی و دین ما ایستاده اند و وظیفه دفاع از ارزش‌ها بر دوش تک تک ما سنگینی می‌کند. اکنون عصر تهاجم و شبیخون و قتل و عام و ناتوی فرهنگی ـ به تعبیر مقام معظم رهبری ـ است و بایستی مدام ما را وادار به فعالیت و تلاش و مقابله کند.

همه موظفیم برای حفظ ارزش‌ها، دفاع از دولت خدمتگزار و شخص آقای احمدی نژاد، اقدام کنیم. همه ما مدیون ایثارگری شهدا و جانبازان و رزمندگان هستیم. ماندن و فعال بودن و تلاش کردن و به استراحت نپرداختن را از بهشتی آموختیم و ان شاء الله ادامه خواهیم داد. خدمت به مردم با پست و بی پست، ممکن و لازم است و ما به جهاد در راه خدا ماموریم. چه جمعی و چه انفرادی.

والسلام
والعاقبه للمتقین
حسن کربلایی
مرداد87

|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 22:59  
 هک کربلایی 2

 وبلاگ کربلایی ۲ تا پیش از  هک  شدن  متعلق به اینجانب بود و قرار بود که در این وبلاگ مصاحبه ها و عکس های قدیمی اینجانب درج گردد  امروز مورخه دهم تير ماه هزارو سيصدو هشتاد و هفت ساعت ۶ بعد از ظهر  متوجه شدم که وبلاگ  مذکور هک شده است  و هکر محترم با گذاردن تعدادی از مطالب  وبلاگ من و تعدادی از مطالبی که به اینجانب مربوط نمي باشد، سعي در فضا سازي و تخريب دارد.

اميدوارم خداوند همه را هدايت بفرمايد

 وبلاگ دست نوشته های کربلایی   http://www.karbalaee.blogfa.com/

 

وبلاگ هک شده کربلایی ۲

http://karbalaee2.blogfa.com/

|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 18:26  
  اهالي قلم، سالگرد شهادت شهيد انصاري نزديك است!
با ياد و خاطره شهداي هفتم تير و استعانت از ارواح بزرگ آنان مطالبي را به اختصار پيرامون ششم و هفتم تير تقديم مي كنم؛
 اين ايام با خود مي گفتم صدا و سيما به استثناء چند برنامه خاص، در اخبار و يا شبكه 3، كمتر توانست به موضوع ترور مقام معظم رهبري در ششم تيرماه1360 وشهادت 72 يار عزيز امام در هفتم تيرماه 1360 بپردازد. شايد شبكه هاي استاني هم با اينكه هر استان افتخار دارد تعدادي از شهدا يا حداقل يكي از شهداي هفتم تيرمتعلق به استان آنهاست هم آنچنان كه بايد و شايد به موضوع نپرداختند. اما در اين ميان شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي استان گيلان با جديت تمام و با پشت سرگذاشتن موانع جدي توانست مراسمي در خور شأن شهداي هفتم تير برپا كند و لازم است از اين بابت از رئيس آن جناب آقاي اشجري تشكر كنيم و اما بسياري اصحاب مطبوعات استاني حداقل از روي تعصبات بومي هم كه شده به موضوع شهداي 7 تير و چهار شهيد ويژه خويش يعني شهيد عضدي، شهيد عبدالكريمي، شهيد اسلامي و شهيد سرافراز نپرداختند.روزهاي اول تيرماه را يكي پس از ديگري سپري كرديم و اميد داشتيم شايدپنجشنبه ششم تيرماه، مطبوعات گيلاني به اين دليل كه جمعه هفتم تيرماه تعطيل رسمي است، طوري برنامه ريزي كنند كه وقتي اين نشريات در روزهاي پنجشنبه ، جمعه و يا شنبه در اختيار مردم قرار مي  گيرد، هركس به قدر توان خويش و به موازات بهره گيري از صدا و سيما راجع به ششم و هفتم تير بهره ببرد ولي با كمال تأسف تيتر پنجشنبه مطبوعات را ديدم، خبري نبود جمعه هم كه جمعه بود و تعطيل. كورسوي اميدي بود كه شايد شنبه جبران كنند ولي شنبه هم خبري نشد.گوئي اتفاق خاصي نيفتاده.نه بهشتي بوده و نه عضدي و نه عبدالكريمي و نه سرافراز،نه اسلامي بوده و نه حقاني،نه محمد منتظري بوده و نه ديالمه.
 راستي مطبوعاتي كه براي يك نوازنده سر و دست مي شكستند،قتل يك پيرمرد توسط فرزندش ،آب و فاضلاب فلان شهرستان، مرداب و خشكسالي، جوجه چند پا، گاو دوسر، گُل كردن درخت، به بار نشستن خوشه هاي برنج و امثال اينها برايشان مهم است و تيترها مي زنند، ترور نافرجام شخصي كه امروز رهبري اين نظام را عهده دار است آنهم به دست منافقين و با همكاري  ايادي استكبار در ششم تيرماه1360و يا انفجار حزب جمهوري اسلامي كه در اين ميان، به تعبير حضرت امام (ره) فقط بهشتيِ آن يك ملت بود براي ملت ايران، نياز به حداقل اطلاع رساني  نداشت؟
دستان نويسندگان و اعضاي هيئت تحريريه و صاحبان امتياز اين نشريات آسيب مي ديد اگر مي نوشتند بهشتي و يارانش در هفتم تير به شهادت رسيدند؟ يا مراسمي به مناسبت هفتم تير از سوي شوراي هماهنگي استان در رشت برپا شد و صدها انسان خداجو به ياد بهشتي و يارانش در آن مراسم شركت كردند و يا جمله اي درباره هفتم تير مي نوشتند؟ اكنون كه گذشت، اهالي مطبوعات، اهالي قلم و صاحبان فكر و نخبگان به هوش باشيد و بدانيد چهاردهم تيرماه در راه است چهارده تيرماه سالگرد شهادت شهيد مظلوم گيلان، استاندار ولايتمدار، انصاري قهرمان است.از  هم اكنون براي آن اسطوره مقاومت و ايثار برنامه ريزي كنيد. او در اين استان به دنيا آمد در اين استان درس خواند، براي مردم اين استان خدمت كرد و به دست منافقين كوردل در همين استان و در نزديكيهاي سبزه ميدان رشت جام شهادت نوشيد و به اتفاق همراه و همرزمش شهيد نوراني به آسمانها پر كشيد.راهشان پر رهرو

و السلام
حسن كربلائي« شاهد مظلوميتهاي مظلومان اين ديار»
|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 21:34  
 بنی صدر که بود؟

پنجشنبه ششم تیر امسال مراسمی در مسجد قدس جهت بزرگداشت شهدای هفتم تیر برگزار شده بود که توفیق حضور در ان مراسم به بنده دست داد.مطلبی از بنده تحت عنوان بنی صدر که بود هم در آن مراسم توزیع شد که بی مناسبت ندیدم آنرا جهت اطلاع خوانندگان در این وبلاگ منتشر کنم؛

بنی صدر که بود؟

در ايامي كه به مناسبت ذكر خاطرات دفاع مقدس و فتح خرمشهر در شبكه هاي مختلف صدا و سيما، مباحثي مطرح شد، دو تن از سرداران بزرگوار دفاع مقدس(سرداران صفوي و شمخاني)ضمن بيان مطالبي در اينكه بني صدر را خائن بنامند يا نه، دچار ترديد شدند. اينجانب با علم به اينكه حتي همين مردان دفاع مقدس و ديگر همرزمان شهيدشان خون دلهائي از بني صدر خوردند، شكي ندارم و قطعاً يكي از عوامل عدم توفيق در جبهه هاي جنگ در دوران اول دفاع مقدس، وجود فردي خائن به نام بني صدر بوده است.از آنجا كه اينگونه شخصيتها بيشتر عمر خويش را درجبهه  و مسائل مربوط به شغل خودگذرانده اند -و از اين بابت هم همه ما مي بايستي قدردان زحمات آنان باشيم- و كمتر توانسته اند در جريان فعل و انفعالات احزاب، جريانات، گروهها و شخصيتها سياسي پشت جبهه باشند، بر خود لازم ديدم نه آنچه خود ديدم و درجريان بودم بلكه از زبان يكي از افرادي كه خود او هم متهم به همراهي و همكاري با بني صدر بود، يعني آقاي هادي غفاري مطالبي تقديم كنم تا براي اين انسانهاي صاحب نام و همه خوانندگان ثابت شود كه بني صدر، خائن بود.((غفاري در همين مطالب گفته است؛ من اوائل انقلاب خيلي با بني صدر رفت و آمد داشتم و فكر مي كردم شايد بتوان در او نفوذ كرد ولي تاثيري نداشت)).
هادي غفاري كه نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي بود، در گفتگوئي با يكي از نشريات استاني، به ذكر برخي مشاهدات خود درباره بني صدر  پرداخته كه به صورت خلاصه تقديم مي شود:
1-در خرداد ماه 1360 ،مجلس شوراي اسلامي (با آن شخصيتهاي مبارز و انديشمند) طرح عدم كفايت سياسي بني صدر را تصويب كرده و به او لقب عدم كفايت سياسي براي اداره جامعه را دادند.
2- از بني صدر پرسيدم ؛ آقاي بني صدر چه تضميني وجود دارد كه امروز كانديداي رياست جمهوري هستيد و اگر راي آورديد به" سلطان ابوالحسن خان اول" تبديل نشويد؟ بني صدر به من گفت در آنصورت امثال هادي غفاري هستند كه مردم را جمع كنند و آن وقت بايد گفت سلطان ابوالحسن خان فرار كرد.
3- وقتي صلاحيت رجوي به عنوان كانديداي رياست جمهوري از سوي شوراي نگهبان رد شد، همه منافقين،
 از بني صدر حمايت كردند.
4- در فرانسه كه بوديم،ابوالحسن بني صدر و ابراهيم يزدي و صادق قطب زاده تلاش مي كردند به عنوان سخنگوي امام سخن بگويند كه امام رحمت ا... عليه، اطلاعيه اي دادند كه من سخنگو ندارم و خودم حرفهايم را مي زنم.
5-در جلسه اي ،آقاي شهيد بهشتي گريه كردند و به امام فرمودند:" انديشه شما دارد قرباني مي شود" و امام باز هم
دستور سكوت مي دادند.
6- سران حزب جمهوري اسلامي با بني صدر مخالف بودند و طبيعت بني صدر با نيروهاي انقلاب اسلامي اصلاً همخواني نداشت. بني صدر با كميته انقلاب، سپاه پاسداران و هر نهادي كه جوشيده از انقلاب بود در درون ذهنش مخالف بود.
7- بني صدر با باقيمانده هاي طاغوت تمايل به همكاري داشت در حالي كه از نيروهائي كه از انقلاب جوشيده بودند،
 خوشش نمي آمد.
8- فكر آقاي بني صدر از كينه نسبت به شهيد بهشتي موج مي زد و او اين را پنهان نمي كرد.بني صدر و اطرافيانش حتي پس از شهادت شهيد بهشتي، چهره بهشتي را خشن و مستبد معرفي مي كردند.
9- در 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران، طرفداران بني صدر ،بچه هاي حزب اللهي را مي زدند و آمبولانسها آژير كشان، حزب اللهي هاي كتك خورده و لت و پار شده را جابجا مي كردند.او مي خواست در 14 اسفند رجائي، بهشتي، باهنر و هاشمي
را له كند.

10- در دشت عباس (يكي از مناطق دفاع مقدس) تعدادي از تانكهاي ما خراب شده بود به همراه بني صدر به آنجا رفتيم.يكي از افسران گفت: اين تانك ها را نمي توانيم تعمير كنيم.بني صدر متلك وار به من گفت: "بگوئيد تعهد رجائي بيايد اين تانكها را تعمير كند". زخم زبان مي زد، روحش مملو و پر بود از تنفر نسبت به نيروهاي اصيل انقلاب.
11- بني صدر صادقانه خيانت كرد، بني صدر مدام در حال دعوا بود.حتي بعدها با منافقين هم نتوانست كار بكند با اينكه دخترش را به رجوي داد و عضو شوراي ملي مقاومت شد.
12- در مجلس اول كه نمايندگان همه از كتك خورهاي انقلاب بودند، جو شديدي عليه بني صدر بود در روز راي گيري عليه بني صدر فقط يك نفر رأي كبود داد.
13-دعوا ميان سپاه و ارتش و كميته كه باعث آن آقاي بني صدر بود، كينه و نفاقي ايجاد كرده بود و در عوض از گروههاي ماركسيست مثل فدائيان خلق، كومله و حزب دموكرات كردستان دفاع مي كرد و نزد آنان محبوب بود.
14-وقتي منافقين ، مردم عادي كوچه و بازار را ترور مي كردند، مقاومتي نشان نمي داد و اين ترورها را محكوم نمي كرد.
و در پايان لازم به ذكر است كه پس از پخش سخنان اين دو فرمانده عزيز  درصدا و سيما، موجي از پاسخگوئي به راه افتاد كه به بخشي از آنها به صورت خلاصه مي پردازم؛
1-صفار هرندي وزير ارشاد: خيلي از اقدامات بني صدر خائنانه بود.
2- محسني اژه اي، وزير اطلاعات: بني صدر قطعاً خائن است.
3- مصطفي محمد نجار، وزير دفاع: بني صدر را فردي خائن و 100% مجرم مي دانم.
4- سردار مسعود جزائري معاون فرهنگي ستاد كل نيروهاي مسلح گفت: عملكرد بني صدر در جريان تجاوز نظامي امريكا به صحراي طبس و اقدام بني صدر مبني بر بمباران آثار به جا مانده از امريكائيها حاوي اسناد طبقه بندي شده سري در صحراي طبس، خيانت بزرگ و آشكار اين شخص وابسته را بيش از پيش روشن نمود.
5- شخصيتها و احزاب اصولگرا و فرماندهان و برخي نشريات در قم ، موضع مناسبي در قبال اين سخنان گرفتند كه آقايان رحيم صفوي و شمخاني مجبور شدند سخنان خود را اصلاح كرده و آقاي صفوي فرمودند: خيانت بني صدر را نفي نمي كنم و آقاي شمخاني هم فرمودند بني صدر نه تنها خائن، بلكه متحد منافقين بود.
و در پايان خداي را شاكريم كه در ايران اسلامي نسبت به بني صدر، برداشت مشتركي وجود دارد و ابعاد خيانت بني صدر به قدري گسترده و وسيع بود كه ممكن است فراموشي يا بي اطلاعي برخي افراد و شخصيتها موجب اتخاذ برخي مواضع غير شفاف شود. ياد و خاطره شهداي ارزشمند انقلاب اسلامي و 120 شهيد ترور استان گيلان و شهداي بزرگوار اين نظام همچون بهشتي ، باهنر، رجائي ، لاجوردي، ديالمه و شهداي بزرگوار سپاه و بسيج و همه سرداران ارجمند را گرامي مي داريم و اطمينان داريم بني صدر در بسياري از وقايع از جمله واقعه طبس، انفجار هفتم تير و هشتم شهريور، شكست ها و اتفاقات جبهه و جنگ ، لورفتن اطلاعات و فعاليتهاي منافقين و ضد انقلاب، نقش اصلي و اساسي داشت كه خوشبختانه تاريخ نويسان و وقايع نگاران ، اعم از شخصيتهاي درجه يك نظام و ساير محققين و نويسندگان ، آنها را به ثبت رسانده اند. اينجانب، دوستان و همرزمان خود و همه عزيزان را به حضور مداوم در صحنه هاي انقلاب و پيروي از منويات مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي فرا مي خوانم و مطمئن هستم با اين حضور و تبعيت، وقايعي همچون فاجعه هفتم تير اتفاق نخواهد افتاد.
 
       والسلام
 دبير حزب جمهوري اسلامي استان گيلان
در سالهاي 1360 لغايت 1365
 حسن كربلائي

|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در شنبه هشتم تیر 1387 و ساعت 19:8  
 خواب حذف دولت نهم از راه تغییرات اساسی در مجلس هشتم

سعید حجاریان که ظاهرا تحلیلها و مطالبش در داخل ایران کمتر خریدار پیدا کرده و برخی جناحها و گروههای دوم خردادی هم تلاش می کنند او را به حال خود واگذارند، اخیرا با یک سایت غربی هلندی مصاحبه ای داشته که این مصاجبه سعی کرده آرزوی خودش را بیان کرده و از شورای امنیت بخواهد که قطعنامه سوم را علیه ایران صادر کند.
 این نوع اظهارات و بیانات نشان دهنده این است که برخی عناصر تندروی اصلاح طلب همچنان نگاه به خارج از کشور دارند و ظاهرا گذشته ها برای آنها درس عبرت نشده او مدعی شده تغییر در در مجلس هشتم موجب تغییر در دولت نهم از صدر تا ذیل خواهد شد حجاریان گفته به شرط تعویض ترکیب سیاسی مجلس فعلی در مجلس هشتم امید می رود که بتوان به آرمانهای دموکراسی، آزادی، توسعه و تنش زدایی و صلح نزدیکتر شد البته این کار لاجرم متناظر با تغییر ترکیب دولت از صدر تا ذیل خواهد بود.
او در باره شانس اصلاح طلبان برای ورود به مجلس هشتم گفت تا زمان انتخابات هشتم احتمالات زیادی وجود خواهد داشت که می تواند شرائط را تغییر دهد از جمله به نظر من مساله قطع نامه سوم شورای امنیت سازمان ملل قطعا می تواند تاثیرات دوگانه ای بر شرائط کشور داشته باشد.
حجاریان ادامه داد گمان می کنم واقعیت های روزمره زندگی کم کم جامعه را به جائی میرساند که بدون صلح و دموکراسی نمی توان وضعیت معیشتی را سامان داد حجاریان در باره حمله نظامی گفت حتی اگر احتمال حمله ضعیف باشد اما چون محتمل و قوی است باید به شدت مراقب بود و دست از تحریک برداشت.
اما پاسخی کوتاه به این گونه حرفها:
بارها با خود گفتم بگذار این حرفها را بزنند چکار داری دوباره مطلبی می نویسی آن را آسمان ریسمان می کنند با هزار نوع چسب و وصله آنرا به بررسی صلاحیت کاندیداها پیوند می دهند و دوستان امثال حجاریان به تو بی ادبی می کنند و به بزرگان فحاشی می کنند ولی باز گفتم ایراد ندارد بگذار مطلبی کوتاه بنویسم تا نگویند می تازیم و آنها را خانه نشین می کنیم. به این سعید حجاریان باید گفت بابا آن وقت که جسم سالمی داشتی افکار خرابی داشتی اکنون که جسم سالمی هم نداری یعنی اگر دشمن و بیگانه حتی در حد آمریکا و اسرائیل و کشورهای سلطه گر غربی با هم هم پیمان شوند که ما ایران را خواهیم زد در آن صورت هم نمی بایستی اینگونه مصاحبه می کردی اینهمه ذلت و وادادگی را از کجا آورده ای ؟
بعید می دانم اصلاح طلبان و جریان دوم خرداد چنین تفکری را قبول داشته باشند؛ یعنی افرادی همچون خاتمی و کروبی و محتشمی که ایجاد کننده دوم خرداد بودند اکنون با تو هم نظر هستند؟ آیا مایل هستی اکثریت مجلس هشتم را در چنگال داشته باشی و دولت نهم را سرنگون کنی ولو با چراغ سبز نشان دادن به به غربیها؟ به عبارتی فکر کردی تهدیدات پی در پی اروپاییها کوچکترین خللی در اراده این مردم خداجوی پدید می آورد؟ اگرچه نوبخت هم که رییس حزب اعتدال است گاهی همچون تو سخن گفته و گفته شرائط کشور ویژه است باید مواظب باشیم ممکن است آمریکا حمله کند و حرفهایی از این دست ولی آقای حجاریان آن وقت که هشت سال کشور ایران بمباران شد چه اتفاقی افتاد ؟
شما در مجلس ششم هم نمایندگان را وادار کردید با نوشتن نامه به رهبری از ایشان بخواهند ایران دست از انرژی هسته ای بردارد وگرنه آمریکا ایران را میزند و اگر بزند مقصر رهبری است.
 شما در دولت نهم هم پشت سر هم واسطه تراشیدید و دیدارهای حزب مشارکت با حزب موتلفه اسلامی در این راستا بود و خواستید دولت نهم را متقاعد کنید که از انرژی هسته ای دست بردارد و دیدید که چقدر از مردم عقب بودید؟ دیدید هرجا دولت پا گذاشت مردم شعار دادند انرژی هسته ای حق مسلم ماست؟ دیدید تحلیلهای شما از ضعیف ترین مردم ایران ضعیف تر و آبکی تر است؟ شما با این افکار عصر حجری و پوسیده و با این وجودهای ترسو و واداده می خواهید دوباره بر گرده این مردم سوار شوید و مجلس هشتم را بگیرید حتی اگر مجلس را گرفتید مردم به شما اجازه این همه درماندگی و وادادگی را نخواهد داد.
آقای حجاریان خواب دیدید که با کسب اکثر کرسی های مجلس هشتم برای سرنگونی دولت نهم اقدام کنید شما قرار است مجددا آمریکا را خوشحال کنید آمریکا و اذنابش را خوشحال کنید آنان را شاد کنید برای شما بشکن بزنند هر روز نقشه ای در ایران طراحی کنید هر روز اهانت نامه ای را به این و آن بنویسید هر روز نشریه ای را علیه ارزشهای نظام مجهز کنید آقای حجاریان هر چه می خواستید انجام دهید انجام دادید شما مجددا به آن دوران نخواهید رسید به یاری خداوند و تدابیر مقام معظم رهبری و البته به علت اهداف نا مقدس خودتان مردم شما را شناختند و به همین دلیل به سمت اصولگرایان روی آوردند و دولت آقای احمدی نژاد هم دولت خدمتگذار زحمت کش اصولگرا و مورد نظر و حمایت مردم است بهتر است مدتی سکوت کنید.
دوستان شما هم در استان خوب است اگر خواستند اظهار نظر بکنند فقط بگویند با نظر شما موافق هستند یا مخالف و دنبال تحلیل و فحاشی و ربط دادن همه چیز به هم نباشند. بهتر است بگویند در این مصاحبه حجاریان حرفهای خوبی داشته یا نه؟

|+| نوشته شده توسط حسن کربلایی در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 9:54